گنج

شمارهٔ ۷۸

۸ بیت
خون به رخسارم از جهان بین استشرح حالم ببین چه رنگین است
اشکم افکنده راز خفیه به رویچه کنم کار مدعی این است
از غمم بهره داد و این احساندر خور صد هزار تحسین است
چه شباهت به مشکت ای گیسوکز تو یک چین بهای صد چین است
شب هجران به تاب زلف تواممارها در فراش و بالین است
لب و دندانت از ملاحت و طعمنقل شور و شراب شیرین است
سرگرانی مکن به اینکه جفارسمی از روزگار دیرین است
با صفایی که دین و دل به تو دادبی وفایی خلاف آیین است