شمارهٔ ۱۸۰
ستاده بر سر راه تو دادخواهی چندهزار ناله به لب هرکرا ز راهی چند
گناه نقض وفا را به کشتگان چه نهیکنون که رنجه ی خون بی گناهی چند
چرا به یک نگهم نیم بسمل افکندیتمام کن عمل ناقص از نگاهی چند
به موج اشک زنم دست و پا و فایده نیستغریق بحر بلا را خود از شناهی چند
قد خمیده رخ زرد چشم تر لب خشکبه صدق عشق خود آورده ام گواهی چند
به ملک دل غم ترکان جدا جدا همه زیستنساخت چون به یک اقلیم پادشاهی چند
برون که برد به خبر ترک سر که زین میدانتهی فتاده ز سر افسر وکلاهی چند
از این خرابه به آن خانه نیست جز قدمیتوقف ار نکنی در حسابگاهی چند
صفایی از کس و ناکس به دوست گردان رویخلاف عهد مبر سجده بر الهی چند