گنج

شمارهٔ ۲۸۹

۱۰ بیت
سرشک دیده اگر رشک آب جو نکنمبه خاک پای تو تحصیل آبرو نکنم
نشان خاک درت بر جبین من پیداستبه آب چشمش اگر پاک شست و شو نکنم
مرا به وادی عشق تو نیست یک سر خارکه هر دقیقه به دل صد رهش فرو نکنم
اگر به هجر نباشد مرا امید وصالخدا گواست که جز مردن آرزو نکنم
مرا رضای تو باید به سهو اگر کاریخلاف رای تو کردم دگر بگو نکنم
خبر ز راز من ای خامه می بری به رقیبگناه من که دگر با توگفتگونکنم
به عشق دوست مرا از قدیم الفت هاستبه حکم عقل نوآموز ترک او نکنم
کجا بر آن سر زلف دو تا زنم دستیاگر به پای تو بالای خود و تو نکنم
هزار چاک به دامان تقویم نگریاگر به تار ریا دم به دم رفو نکنم
درست نیست صفایی مرا به کیش وفاهر آن نماز که با خون دل وضو نکنم