گنج

شمارهٔ ۲۸۸

۱۰ بیت
تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنمحاشا که یاد سرو و هوای سمن کنم
هر کین که می کشد فلک از من ولی دگرمحکم به مهر آن مه پیمان شکن کنم
صد پیرهن قبا کنم امروز تا شبیبا دوست جایگه به یکی پیرهن کنم
خاک در تو گردم اگر آسمان ز رشکراضی شود که بر سر کویت وطن کنم
چندان به زخم تیغ تو شادم که وقت نیستتا فکر چاره دل خونین بدن کنم
در دست دلبر است دل اما قیاس حالاز درد و داغ لاله گلگون کفن کنم
کو فرصتی که با غم عشق و خیال دوستتدبیر حال شیفته خویشتن کنم
صد جام زهر بی تو فرو ریزدم به کامهر دم که یاد آن لب نوشین دهن کنم
گر دل قدم برون نهد از خط بندگیتبر گردنش از آن خم گیسو رسن کنم
جان خار تن صفایی و تن خاک راه بادبا او اگر مضایقه از جان و تن کنم