گنج

شمارهٔ ۱۹۰

۱۰ بیت
چشم معنی نگر عارف اگر روی تو بیندصنع ایزد همه در صورت نیکوی تو بیند
سلسبیلش چو حمیم آید و فردوس چو نیرانخازن جنت اگر کوثر و مینوی تو بیند
عقد پرویز به دامان گسلد دیده ی گردوندر شکر خند اگر رسته ی لولوی تو بیند
مشک در نافه ی چین خون شود از رشک دگر رهگر شکن در شکن و خم به خم موی تو بیند
جاودان طعنه سراید عوض نغمه به سوریعندلیب ار به گلستان رخ گلبوی تو بیند
نتوان داشت به صد کنده و زنجیر نگاهشسرو کشمیر اگر ره به لب جوی تو بیند
اجل از دامن عشاق کشد دست تطاولاگر آزار رقیبان جفا جوی تو بیند
سر سودائیم ای کاش در آغوش تو بودیتا سر خویش یکی بر سر زانوی تو بیند
گاه بر کرده سر از جیب که در پای تو افتدگاه آورده نگون پشت که پهلوی تو بیند
آنکه در عشق تو دارد سر اندرز صفاییکاش برد لشکری قوت بازوی تو بیند