گنج

شمارهٔ ۴۴

۱۰ بیت
لعل یار ار نبود لعل مذاباز چه بودش خواص باده ی ناب
لعل ماند به لعل نوشین لیکپیش او لعل را نماند آب
وقت آن خوش کزین پیاله ی نوشخود گناهی نکرد و خورد شراب
گر از این جام جرعه ای بچشداوفتد چشم محتسب به حساب
ترک چشمت چرا به دل مایلگرنه مست است و برده بوی کباب
عشق گو بر دلم سپاه مکشکه زیانت رسد ز ملک خراب
جز تو کز تاب طره و تبتن و جان را فزوده ای تب و تاب
نور کی صدمه می برد ز منیرموی کی لطمه می خورد ز طناب
آنچه من دیدم از عقوبت عشقکبک کی دیده در شکنج عقاب
در غمت روز و شب صفایی راسینه بر آتش است و دیده پر آب