شمارهٔ ۷
به نیم پرده که برداشت روی زیبا رادرید پرده ی پرهیز پیر و برنا را
ز صحن خیمه به صحرا شعاع طلعت دوستبرید از رخ خورشید مهر حربا را
رساست قد صنوبر ولی کجا با ویکنند نسبت آن سرو ماه سیما را
به دستیاری لعلش که شرم خاتم جمبه پای رفته ببین معجز مسیحا را
ز شور آن لب شیرین به کام ما دوری استکه طعم تلخ تر از حنظل است حلوا را
به حبس یوسفش انگیخت رشک دیدن غیردر این قضیه ملامت مکن زلیخا را
به سینه راز تو خواهم ز خلق پوشیدنولی چه چاره کنم رنگ روی رسوا را
به بددلی مکن انکار مهر من مپسندبه خویش طنز احبا و طعن اعدا را
صفایی از دو جهان جز رضای دوست مجویکه من حرام شناسم خیر این تمنا را