شمارهٔ ۴۹
نگارینا تو با چندین ملاحتمرا بهبود یابد کی جراحت
منت مایل به راحت رنج خود راتو در رنجم پسندی یا به راحت
حلالت باد خونم زانکه هجرانحرامم ساخت برجان استراحت
مرا ناصح نصیحت گو مفرمایکه جز حرصم نیفزود این نصاحت
قدت را سرو گفتم در روانیرخت را ماه خواندم در صباحت
ولی داند کجا مه نکته دانیولی دارد کجا سرو این فصاحت
سپهر از مه به مهرت مشتری خاستخرید آخر تحسر زین وقاحت
بر بالایت ار پایش بدی بازنماندی در چمن سرو از قباحت
تو مفکن از نظر در بینواییمترا می باد جاوید استراحت
به یاد لطف و قهرت بگذرد عمرصفایی را خود این بس رنج و راحت