شمارهٔ ۱۵۰
نه او روزی دو، ترک بد سری کردنه یک شب طالعم نیک اختری کرد
نه روی دولتم دیدار بگشودنه یکبارم سعادت رهبری کرد
نه مرگم از غم هجران رهانیدنه مردی بر مرادم یاوری کرد
نه یارم از تعدی دست برداشتنه عدل پادشاهم داوری کرد
پس از عمری به قتلم رانده تهدیدمرا جانان عجب یادآوری کرد
جز او در کسوت اسلام کشنیدمسلمانی که چندین کافری کرد
به جورش بردباری های من بودکه او را بر جفاجویی جری کرد
بدین سان بسملم بگذشت و بگذاشتمعاذ الل که این استمگری کرد
توهم گیری جهانی با سر انگشتاگر جم کارها ز انگشتری کرد
صفایی رازت از مردم نهان داشتوگر نظم سخن های دری کرد
برید اول زیان خامه و آنگاهاز این غم پاره ای را دفتری کرد