شمارهٔ ۱۵۱
بحمدالله که کوکب یاوری کردمهم زین صید غم یادآوری کرد
پس از دوری که در حرمان به سر شدبه سر وقت منش دل رهبری کرد
مهی کز وی تطاول رفت و تقصیررضا جویی ارادت گستری کرد
بتی کو را تغافل بود و تردیدوفا داری محبت پروری کرد
شرابی خوردم از لعلش که یک جاممرا از جامه ی تقوی عری کرد
به عارض هرکه دیدش افعی زلفیقین بر صدق سحر سامری کرد
به بالا سرو وگل را سرنگون ساختبه سیما مهر و مه را مشتری کرد
نه از قد این قیامت ها ملک داشتنه از رخ این کرامت ها پری کرد
بهشتی در نظر کردم هم آنجاکم از دیدار حور العین بری کرد
دلیلی بر بلندی های او بودصنوبر گر به سروت همسری کرد
تو با این وصف و اخلاق خداییتوانی دعوی پیغمبری کرد
صفایی را دهی فرمان به هجرانبه هجران کی توان فرمانبری کرد