گنج

شمارهٔ ۳۹۱

۹ بیت
دلا معاونت اشک پرده در نکنیز راز خود همه آفاق را خبر نکنی
به عمد پرده ز کارم برافکنی تا کیبس است سعی به رسواییم دگر نکنی
به خاک این درم الفت گرفته سر همه عمرمرا ز مسکن مألوف دربدر نکنی
به سیل اشک دهی از درش به باد مراازین مخاطره آخر چرا حذر نکنی
به چشم مهر چو کس ننگرد به گریه ی منعبث تو دامنم از دیده گو شمر نکنی
اسیر غم همه کس اول از نگاهی شدنگاه کن که سر اندر سر نظر نکنی
بس آنچه آب رخم ریختی ز گریه مرابه چشم مردم از این مایه خوارتر نکنی
ز آب چشم منش آستان مکن همه گلچه می کنی اگر این خاک را به سر نکنی
به اشک و آه صفایی مراست عادت و بسنظر به چشم و لبم دار باور ار نکنی