شمارهٔ ۳۹۲
راه دیار یا مرا ای صبا بپویاز تاب هجر و حسرت وصل منش بگوی
کای سست عهد ماه ستمکار کند مهروی سخت خشم یار دلازار تند خوی
ای شاه زود رنج من ای یار دیر صلحای ماه مهر سوز من ای ترک جنگجوی
یار رقیب بازم و شاه عدو نوازترک بهانه سازم و ماه لطیفه گوی
دانی شکستگی دل از حسرتم اگروقتی به تجربت زده ای سنگ بر سبوی
نزدیک شد به گردن جانم طناب مرگتا دورم از کشاکش آن زلف مشکبوی
زد زخمه ی فراق تو زخمی بدل مراکز تار موی و سوزن مژگان سزد رفوی
عشق تو و تن من باد وزان و خاکشوق تو و دل من آب روان و جوی
با فر عشق کش همه شاهان گدای درشد جان و سر به کوی تو کمتر ز خاک کوی
یکبار در تو آه صفایی اثر نکردآه از دلت که سخت تر از آهن است و روی