شمارهٔ ۳۹۰
بدین لطف و وفا و مهربانینداری چاره ای از دل ستانی
از این صورت چه حیرتها دهد دستکه دارد صورتی چندین معانی
مرا رخ زعفرانی شد ز حسرتترا تا گونه گردید ارغوانی
شدم ز آرایش رویت پریشانبهارت کرد بر شاخم خزانی
بدین صورت اگر بودی در آن عهدکشیدی خامه بر تصویر مانی
دهم یاقوت را نسبت بدان لعلچه حاصل کو نداند نکته دانی
به دندان توگوهر را چه پیوندکجا او راست این شکر فشانی
شباهت غنچه راکی با دهانتکه او را نیست این شیرین زبانی
به دوزخ با تو ایم بی تو لیکننمی خواهم بهشت جاودانی
صفایی گر نمیری در ره دوستثمر چبود ترا زین زندگانی