گنج

شمارهٔ ۸۵

۱۱ بیت
غم بی تو مرا ز زندگانی استور خود همه عین شادمانی است
دوزخ کند اشتیاق بر ماهر چندبهشت جاودانی است
برهان ز جداییم به کشتنوین غایت لطف و مهربانی است
چون است که باکمال اکرامبا مات هوای سر گرانی است
دل ها همه بی بهار چهرتچون باغ ز غارت خزانی است
بخرام که بیند آنکه می گفتشمشاد چمن بدین چمانی است
دل خون شد و ریخت همره اشکو اینها همه عیب دیده بانی است
صد مایه زیان ز یار نادانسودم ز خواص کاردانی است
دردا که وفای اهل دل رااز دوست به جز جفا جزا نیست
گر من نیم از سگان این کویپس کار من از چه پاسبانی است
ناکامی عاشقان صفاییاو را ز شروط کامرانی است