گنج

شمارهٔ ۳۵۴

۱۰ بیت
میثاق دوش را ز اول وفا نکردیو آخر به جای پاداش الا جفا نکردی
سهل است جور خوبان زان غم خورم که هرگزبربی وفایی خویش نیز اعتنا نکردی
چندان ستم که راندی بر بیدلان ناکامجبران ما مضی را باری قضا نکردی
یک ره به آب یاری و ز باب غم گساریگردم ز رخ نشستی دردم دوا نکردی
در بزم باده هر شب تا دل شکسته گردمدشنام روبرو را مستی بهانه کردی
درحق اهل تسلیم از روی لطف و رأفتبرترک تندخویی خود را رضا نکردی
قانون مهربانی دانم که نیک دانیدردا که جز تغافل نسبت به ما نکردی
در وصل کشته بودی به کز فراق ما رابودیم ما سزاوار لیکن به جا نکردی
مفتی به حکم باطل می ریخت خون به خاکمبا احتساب خسروحق گر ابا نکردی
دیدی که چون صفایی در راه قرب جاناندارای دل نگشتی تاجان فدا نکردی