شمارهٔ ۲۱۲
کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسیدناگهان از دو طرف خط شبه فام رسید
جمع شد خاطرم از زلف پریشان که ز خطآفتاب مهم اینک به لب بام رسید
گلم آید به نظر خار از آنرو که ز خطوهن ها بررخت ای سرو گلندام رسید
رخ نبودش خبر از آتش دل ها ناگاهدود آن سوختگان بین که بدین خام رسید
بردی از زلف چه دل ها به اسیری که ترابه جزای عمل این دانه از آن دام رسید
هر که بیند خط رخسار تو گوید این استدوده ی کفر که بر بیضه ی اسلام رسید
حاصل خرمن حسنت به سیه کاری زلفآخر این خوشه ی خط شد که سرانجام رسید
آنکه جز خار به خاصان رسدی می نرسانداینک از باغ گلش بهره بهر عام رسید
هیچ و پوچ از خط او رفت صفایی در خطزانکه هر صبح دمید از پی آن شام رسید