شمارهٔ ۱۰۴
بر مهر تو مه را مشتری نیستوگر باشد کسی جز مشتری نیست
به فر چهر و فرخ فالت ای ماهتعالی الله عروس خاوری نیست
بدین اخلاق و خوشخویی ملک نیبدین اندام وگلرویی پری نیست
به محشر از تماشای تو فرداچو امروزم مجال داوری نیست
بتی از حلقه ی خوبان به عشاقبدین مهر و محبت پروری نیست
تنی جز من ترا زین جان نثارانبدین صدق و ارادت گستری نیست
به تعظیم قدت استاده بر پایوگرنه سرو قصدش همسری نیست
مگر یک ره به بزمت زهره ره یافتکه آهنگش به جز خنیاگری نیست
به دامت مرغ دل از هجر نالدخروش وی ز بی بال و پری نیست
نسودی بر سرم پای از حقارتغم از سودای بی پا و سری نیست
صفایی را چودل بردی نگهدارمگو این از شروط دلبری نیست