گنج

شمارهٔ ۶۰

۱۲ بیت
تا فتنه ی قامت توبرخاستشد هر طرفی قیامتی راست
زان خاست و زین نشست لابدبنشست امان و فتنه برخاست
هر جا که تویی غریب نبوددر مرد وزن ار غریو و غوغاست
تعظیم قد ترا به ننشستهر سرو که در چمن به پا خاست
تا حرف تو در میانه آمدآشوب میان پیر و برناست
آنان که بلای عشق دیده انددانند که حق به جانب ماست
من خود به غم تو شادم ای دوستدل را چکنم که ناشکیباست
هر شب که نه با توام به سر رفتاز رنگ رخم چو روز پیداست
خار است و خسک به زیر پهلودرخوابگهم حریر و دیباست
از کوی تو کی رود اسیریکز زلف تواش کمند برپاست
در ساغرم از خیال لعلتخوناب جگر به جای صهباست
دندان بکن از لبش صفاییمالک دارد نه مال یغماست