گنج

شمارهٔ ۱۶۷

۱۲ بیت
تا جان به هوای دلبر آمداز دانش و دین ودل برآمد
بختم چو نکرد دستگیریپای طلبم به سر در آمد
از هجر اجل رهاییم دادشادم که زمان غم سرآمد
هر خون دلی که با تو خوردیمخوشتر ز شراب و شکر آمد
ساقی عوض از سیم عرق ریختاین سیم به ام از آن زر آمد
بشکسته دل از عرض درستمتا کامروا زجوهر آمد
دل بست به رخ ز زلفش این بودماری که به گنج رهبر آمد
نازم قد و چهرت ای دلارامکز پرده حسن تا درآمد
شنعت زن ماه کاشغر شدخجلت ده سرو کشمر آمد
ماهی که زمردش براندامسروی که طبر زدش برآمد
تا مالک ملک غم صفاییبی منت گنج و لشکر آمد
با آنکه قدم به عرش می سودبا خاک در تو همسر آمد