گنج

شمارهٔ ۱۷۳

۱۰ بیت
امان نداد جدایی مرا زمانی چندکه التماس کنم از اجل امانی چند
دلا به سینه ی جانان گذر مکن زنهارکه بسته نرخ نگاهی به نقد جانی چند
عمارت دل ویران مجوی از آن که به هیچبه باب فتنه دهد خاک خاندانی چند
جز اوکه پرده رخسار کرده کاکل و زلفهر آفتاب که گسترده سایبانی چند
اثر نکرد در اوآه ما نخورد چرابر این نشان همه یک تیر از کمانی چند
زعضوعضو تویا رب چها رود برماکه راندی از مژه بر سینه ام سنانی چند
قدت که غیرت طوبی رخت که رشک ریاضچو گلبنی است ولی شرم گلستانی چند
زنیم بوسه ی چندت مگر به پای رکابعنایتی است نگهداری از عنانی چند
گرفت در همه زلفت دل صفای جایکه دیده غیر تو یک مرغ و آشیانی چند
به تار طره ی ترکان تعلقی استترا چو مرد رسن باز و ریسمانی چند