گنج

شمارهٔ ۷۳

۹ بیت
مژده ای دل که روز قربان استحکم از یار و کار با جان است
عاشقانت چو خاک خفته به راهکه ترا باز عزم جولان است
تا مگر پا نهی بر او سرهاهمه با خاک راه یکسان است
والهان منتظر تماشا راهان برون آی وقت بستان است
پی دیدار گلشنت دل راناله های هزار دستان است
پرده برزن ز رخ که یاران راسر سیر گل وگلستان است
یار چندان که راند خشم و عتابشوق یاران هزار چندان است
سر عاشق به پای مرکب دوستگوی گویی به دست چوگان است
با صفایی مصاف غمزه یاررزم سرباز و جنگ افغان است