شمارهٔ ۲۶۸
تنی جز خاطر لیلی به غم دلشاد نشنیدمسری جز گردن مجنون به بند آزاد نشنیدم
هلاکم در صفوف غمزه ات نبود غریب امامروت بین که من یک صید و صد صیاد نشنیدم
مدد جست از میانت طرگان در دل ربایی هاطناب از موی دارد چشم استمداد نشنیدم
بنای عشق محکم تر ز سیل دیده شد دل راز ویرانی بلادی را چنین آباد نشنیدم
به جز یاد تو کآمد منتهای کام ناکامانعروسی را به خلوتگاه صد داماد نشنیدم
به قتلم خاستی کز ناله ام آسوده بنشینیبدین زودی چنین تأثیری از فریاد نشنیدم
بدین دستم که دل پامال در میدان آن مژگانشهیدی در سیاستگاه صد جلاد نشنیدم
به ترک عشق بس تهدید ها راندم صفایی راجوابی از وی الا هر چه بادا باد نشنیدم