گنج

شمارهٔ ۲۰۳

۱۰ بیت
هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآیدمرا که هیچ کلیدی گره ز دل نگشاید
جزای حسن عمل پس مرا همان بر و بالاکه بی تو طوبی و فردوس جز غمم نفزاید
ثواب طاعت خویش از خدای جز تو نخواهمخوش است نعمت باقی و لیک بی تو نشاید
ز طلعت تو نبندم نظر به عارض رضوانوگر هزار در از روضه ام به روی گشاید
به ذوق نوش لبت کوثرم نماند تمنامریض عشق ترا شربت از زلال تو باید
به هفت کشوم ار سروری دهند چه حاصلکه بی تو هشت بهشتم دو جو به کار نیاید
اگر به ساحت جنت بدین جمال درآییکس از حضور تو هرگز به حور عین نگراید
وگر به گلشن رضوان ریاض رخ بگشاییز شرم بلبل مینو دگر به گل نسراید
شب وصال ملولم به یاد روز جداییمگر به مردنم این طرفه زندگی به سر آید
مزن تو رای علاجم که غیر یار صفاییکسی غبار غم از لوح خاطرم نزداید