شمارهٔ ۱۳۵
مقابل مه ما مشتری کمال نداردهمین دو نقص بس او را که زلف و خال ندارد
ز سرو نیست مسلم بر تو لاف تقابلکه از صفات کرامت جز اعتدال ندارد
از آن کمال فزایش بود محبت ما راکه آفتاب تو چون مهر ما زوال ندارد
دلی که خرمش از خطره یخیال تو خاطربه خاطر از همه کون و مکان ملال ندارد
درست تا بشناسد قتیل قاتل خود رابه زیر تیغ غمت آنقدر مجال ندارد
طبیب بر سر و بیمار را ز شوق تماشاچه حالت است که پروای عرض حال ندارد
مرا تحمل حرمان به حول خود ز تو تماشامبند حمل محالی که احتمال ندارد
رقیب در ره ی جانانم از هلاک مترسانکه هرکه پای فشارد جز این خیال ندارد
که کرد بیش و کم آگاهش از درون صفاییاگر دل من و او با هم اتصال ندارد