گنج

شمارهٔ ۳۳۷

۱۱ بیت
گسستن کی توانم زان دو گیسوکه بستم صد هزارش دل به هر مو
سر شکم آبرو برد ای دریغاکه ناید باز آب رفته در جو
نخواهد ماند دل در دست یک تنکمان و تیر آن مژگان و ابرو
به چهر لاله گونت خال مشکیندر آتش رفته گویی طفل هندو
تعالی الله در اوصافت چه گویمبدین حسن و بدین رای و بدین رو
ز صنف آفرینش کس ندیدمبدین خلق و بدین خلق و بدین خو
لبت نوشین بطی میگون و می خواررخت سیمین بتی گل رنگ و گلبو
به عکس دلبران دلخواه و دلبندخلاف دیگران دل دار و دلجو
کم آزاری که لطفش عادت وکیشوفاداری که مهرش خصلت و خو
ستم درعصر او بر بال عنقاجفا در عهد او بر شاخ آهو
صفایی تا به زلفت دل فرو بستبه چوگان تو سر بنهاده چون گو