گنج

شمارهٔ ۳۴

۹ بیت
مطرب خوش نوا دمی نای غزل سراگشارود کرب زدا بزن راه طرب فزاگشا
شاهد قبض و بسط من پرده بر آستان فکنتکمه نقره ز آستین بند زر از قبا گشا
ساقی بزم می کشان، خیز و به آب زر فشانتاب تنم فرو نشان، قفل دلم فراگشا
تافته از عبیر مو، صحن سرای و طرف کوغالیه بیز و عطربو تاب ز طره واگشا
دور فراق دیر شد چند تغافل ای صنمزود دری ز وصل خود بر رخم از وفا گشا
خواهی اگر چهار سو، ماه فشان و مشک بوعقده زلف و عقد رو، هر دو ز هم جدا گشا
از سر دوش تا دمی سر به قدم سپاردتبهر رهایی دلم زلف گره گشا گشا
زاهد پرده در نکو، بسته در سرا براومحرم راز را سر از جام جهان نما گشا
طبع صفایی ار کند در خور خویش وصف توزآن دم عیسوی صفت نطق وی از دعا گشا