شمارهٔ ۳۷۳
تو نبودی نکوتر ار ز پریمی نکردی به پرده دل شکری
شادم از بخت خود کم آخر کارکرد سوی غم تو راهبری
سر ز خجلت نهاد درکهسارتا خرام تو دید کبک دری
روی و موی تو رنگ و بوی ببرداز گل سرخ و نافه ی تتری
بیش وکم دیر و زود فاش و نهاندل و دین از جوان و پیر بری
ای دریغا که پرده داری دوستداد عادت مرا به پرده دری
پشت بر رامشیم و روی به رنجگشته ام تا ز حضرتش سفری
شاخ امید در زمین طلببر نشان با وجود بی ثمری
چون صفایی مکن به ترس زیانترک سودا خلاف پیله وری