گنج

شمارهٔ ۱۰

۹ بیت
میسر نیست آزادی ز تنها غیر تنها راپس از تنها به تنهایی نزیبد سر زنش ما را
پس از پیر و جوان در خانقه زرق و ریا دیدمبه پیری لاجرم بر کعبه بگزیدم کلیسا را
ز خضر راه رو گردان بر گمرهان واثقبه خر کردند تبدیل از خری آخر مسیحا را
خدا مفتیم محشور خواهد گر بدان آیینبه تسبیح چنو مسلم دهم زنار ترسا را
مسلمان خوانم ار دانم مساوی محض نادانیبه صوت پند ناصح بانگ ناقوس نصارا را
دلم ز الحاد این اسلام دعوی کافران خون شدبه نفی غم بیا ساقی که ناچاریم صهبا را
ز دستم باده تا برده هان از پای ننشینیمده زنهار جام از کف منه بر طاق مینا را
از این روهای دیو آسا دمی دیدی برآسایممدار امشب دریغ از می مباف اندیشه فردا را
صفایی اهل صدق آسوده جان نایند تا یکدلبدین دونان بی دین وانیگذارند دنیا را