گنج

شمارهٔ ۲۹۸

۹ بیت
صرف شد عمر گرانمایه به جمع زر و سیمو اندرین رسته نگیرند به جز قلب سلیم
وای زین خجلت و خوف و خطر و خبط و خطاکه امانم همه باک است و امیدم همه بیم
سفرکوی تو حد نیست گدایی چو مرامگرم بدرقه ی راه کنی لطف قدیم
جهل من بین که بدین ضعف و حقارت رفتمزیر باری که ابا جست از آن عرش عظیم
خلق را خلق کریم تو و اوصاف حسنحجتی بود مبین ز آیت احسن تقویم
روی دل در دو جهان تافت زهر رتبه مقامهر که گردید به خاک سر کوی تو مقیم
در بهشتم همه جا تا بودم قرب جوارکه شراری است مرا ز آتش هجر تو جحیم
نام پرهیز مبر لاف کرامات مبافکه صفایی تو نه ای قابل اکرام کریم
شرک را عار ز توحید تو با این تمکینکفر را ننگ ز اسلام تو با این تسلیم