گنج

شمارهٔ ۳۴۵

۹ بیت
از توچون نام برم کز دهن آلودهلاجرم سر نزند جز سخن آلوده
چه خبر پرسی از احوال دل خون شده امکه شهادت دهد این پیرهن آلوده
گلشن از خار و بهارش به خزان ارزانیبایدم رفت به در زین چمن آلوده
رخ رنگین بتان را خط مشکین ز قفاستخارم آید به نظر نسترن آلوده
رخت برون بر ازین بحر گل آگین که دلانتوان شست بدین لای تن آلوده
کعبه بسپار بدان مجتهد پاک زباندیر بگذار بدین برهمن آلوده
چه تنعم کنی از آن صمد مظنونیچه تمتع بری از آن وشن آلوده
خیمه برتر زنم از نه فلک ان شاء اللهغربت پاک به ازین وطن آلوده
ترک مست تو ندارد به صفایی سر صدقدل بپردازم ازین راهزن آلوده