شمارهٔ ۳۵۹
به هجرانت مرا با جان خود جنگ است پنداریفرا خای دو عالم بردلم تنگ است پنداری
شکستن های دل در پنجه عشق قوی بازوچو برسنجم حدیث شیشه و سنگ است پنداری
زهی کز خون ناحق کشتگان خاک سر کویتچو طرف باغ فروردین شفق رنگ است پنداری
به سر می بایدم پیمودن آن وادی که اول پیهزاران رخش دستان در رهش لنگ است پنداری
دلم گاهی سمندر وش ز تاب سینه در آتشگهی در شیوه ی شیون شباهنگ است پنداری
به یک خال سیه صد مرغ دل سر در خط آوردشنگویی دانه آن کش دام نیرنگ است پنداری
حبیب از باب دل جویی فراز آمد صفایی رابه خون ریز رقیب امروز آهنگ است پنداری