گنج

شمارهٔ ۳۴۱

۱۱ بیت
دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاهدل باختم به غمزه ی یاری به یک نگاه
تقوی و عقل و دین و دل از دست من ربودآهوی شیر گیر نگاری به یک نگاه
تن را نماند تاب و توانی ز یک نظردل را نماند صبر و قراری به یک نگاه
تا ز آستانه اش نتوانم به در شدنپیرامنم کشید حصاری به یک نگاه
آن کش به سر هوای شکار پلنگ بودگردید صید شیر شکاری به یک نگاه
بر عصمت تو سر نهم ای شیخ بی سخنگر مال و جان فداش نیازی به یک نگاه
یک ره نظر کن آن مه ی منظور بی نظیرتا پا و سر نگاه نداری به یک نگاه
شنعت به ما مزن توگرش نیز بنگریدنیا و دین خود بسپاری به یک نگاه
او را ببین و موعظه آغاز کن تو خردسر در قدومش ار نگذاری به یک نگاه
لشکرکشی ز ترک وی آید که می بردسودی به یک کرشمه سواری به یک نگاه
گفتی صفایی از نگهی باخت دین و دلدادم هر آنچه داشتم آری به یک نگاه