گنج

شمارهٔ ۳۱۱

۱۱ بیت
نه از دلبر توان دل برگرفتننه امکان دل از دلبر گرفتن
به مهر آن جوان در عهد پیریجوانی بایدم از سرگرفتن
همی خواهم میان خلق روزینقاب از رخ تمامت برگرفتن
که هرکت بنگرد بیند خطا نیستز حور العین ترا بهتر گرفتن
مرا دور از لبت زهر است در کامز تنگ دیگران شکر گرفتن
به خوبانت شهی زیبد که دانیبه خیل غمزه صد کشور گرفتن
رسد امروزت اندر ملک خوبیهزار اقلیم بی لشکر گرفتن
رود در کیش رندان حرمت از میز دست چون تویی ساغر گرفتن
قصور رای و تقصیر نظرهاتبه قدت سرو را همسر گرفتن
برابر با حیات جاودانی استدمی چون جان ترا در برگرفتن
درین آتش که سودایت برافروختبیاموز از صفایی درگرفتن