گنج

شمارهٔ ۱۹۷

۱۰ بیت
رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شوداین رفیقی است که صدمرحله همراه شود
جای پا سر به قدم باز نهم در همه عمررهروی را که به رفتار تو از راه شود
رسدش دست به دامان حکیمی بیناهر که از روی عمی پیرو اشباه شود
نکته ی عشق از این پس ننویسم به کتابکه مباد قلم از راز من آگاه شود
مگرم طول شب هجر کشد ورنه کجاقصه ی عشق من و حسن تو کوتاه شود
چند در آتش و آب از دل و چشم تر و خشککاش یکباره هم این اشک و هم آن آه شود
دلم از زلف تو مشکین رستی تافت درازتا به بوی بر سیمین تو در چاه شود
گلشنت زد رقمی با خط ریحان که هلاره به منزل نبرد هر که از این راه شود
چون هما سایه فکن بر سر این بی سر و پایکاین گدا نیز در اقلیم غمت شاه شود
مگذر از قتل صفایی که همین خواهد بودآرزویی که مرا از توبه دلخواه بود