گنج

شمارهٔ ۱۹۶

۹ بیت
روی زمین ز گریه ی من گر شمر شودمشکل که ز اشک من کف پای تو تر شود
از چنگ غمزه دل نسپارم به دست زلفمجنون ما ز سلسله دیوانه تر شود
سودای آشیان چو ندارم غمیم نیستکو مرغ دل به دام تو بی بال و پر شود
غمهای عشق را ندهد جای در درونالا دلی که تیغ جفا را سپر شود
او با رقیب راغب و ترسم که چرخ نیزآخر رفیق آن بت بیدادگر شود
رسوایی ار نتیجه عشق از نخست نیستبر عاشق اشک و آه چرا پرده در شود
باشد سیه تر از شب مرگم هزار بارروزی که در بهشت مرا بی تو سر شود
این است شرط پی سپری های راه عشقکاول قدم رونده ز خود بی خبر شود
دستان اگر به ذیل هنر در زند همینزد خرد صفایی ما با خطر شود