گنج

شمارهٔ ۱۷۱

۱۰ بیت
هر که زین دور میسر شودش کامی چندبایدش خورد هم از خون جگرجامی چند
بلبلی در چمن آسوده دمی چند بخواندکش فراسوده نشد بال و پر از دامی چند
که صباحی دو گذشتش به تمنای نشاطکه بر او در غم و تشویش زند شامی چند
تا گروهی زیدآزرده دل از خار جفاچرخ از خاک بر انگیخت گلندامی چند
هرکه آزار دلی را به ستم سهمی راندباش کوکردنش آماده صمصامی چند
محض قطع امل از عهد ازل این شده حکمکه قتیل از پی قاتل نرودگامی چند
حسن دارند بهترکان که ز سر پنجه ی نازبردرد پرده ی پرهیز نکونامی چند
طایف کوی تو محرم نه ز دنیا هیهاتبست اول قدم از آخرت احرامی چند
از گریبان تو تا سر نزدی آتش حسنکی شدی پخته به سودای غمت خامی چند
گو بخور خاک و به خون غلت صفایی همه عمرتات روزی بنوازند به اکرامی چند