گنج

شمارهٔ ۱۱۰

۱۰ بیت
گرم به قهر کشی با هزار طوع و اطاعتبه خاک پات که سر برندارم از ره اطاعت
به دامنت نگذارم زنند دست شهیدانگرم خدای به محشر دهد مقام شفاعت
از این طرف همه عجز و نیاز و خشیت و خواریوز آن طرف همه خشم و غرور و ناز و مناعت
ز دوستان وفا کیش و دشمنان جفا جوبه کار مهر تو برما ملامت است و شناعت
برای پندم از اجماع مردمان چه تفاوتمرا همیشه پراکندگی بود ز جماعت
به ترک عشق توگفتن دل از تو باز گرفتنکجا میسرم آید بدین شکیب و شجاعت
چرا نظیر تو استاد این نقوش نیارداگر نه نقش تو بست و شکست کلک صناعت
چوخال و غمزه به کنج دهان وگوشه ی چشمتدل از فضای دو عالم به این دوکرد قناعت
توخود چه فتنه کنی گر دو روز روی نپوشیکه عقل و هوش ببردی ز شش جهت به دو ساعت
توچون به وصف در آیی که هر چه گفت صفایینداشت پیش کمال تو رنگ و بوی بداعت