گنج

شمارهٔ ۹۵

۹ بیت
تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیستبا صد چراغ بزم مرا بی تو نور نیست
آنکش به التفات توان کشت دم به دمخون ریختن به تیغ تغافل ضرور نیست
شاید به قتلم از غم هجران دهی فراغوین لطف از مکارم خلق تو دور نیست
ماندم تطاول تو کشم ورنه در رهتتقصیرم از ندادن جان جز قصور نیست
بر ذیل آستین تو دست وصول نهو ز خاک آستان تو پای عبور نیست
جاوید اگر جوار توام جایگه دهنداندیشه ی قصور و تمنای حور نیست
هرگز شراب تلخ و ترش درمذاق منچون بوسه های لعل تو شیرین و شور نیست
برمن سزد زبان ملامت کنند بازکم اختیار نیک و بد از باب زورنیست
با لاف دوستی به فراق تو زنده مانددیگر مگوی هان که صفایی صبور نیست