گنج

شمارهٔ ۲۵۰

۱۱ بیت
نهی مرهم به زخمم یا کنی ریشبود کی با توام پروایی از خویش
به حال مهر و کین روی سوی من باشچه جلابم فرستی یا دهی بیش
خوشم تا با منت باشد توجهدهی نوشم به رحمت یا زنی نیش
به وصل از یاد هجرانت ملولمنیرزد قرب با این مایه تشویش
نشاندی تیرسان نالان به خاکمز شست ترک ای ترک جفا کیش
ز ترس مدعی گم گشته ام راکجا دارم ز کس یارای تفتیش
ندانم از کجا این دردها راکنم درمان که هست از صبر من بیش
به مرگ از زندگی بیزاریم دادبسی منت به دوشم از بد اندیش
لباس عاریت چو از هردو شد سلبچه دانی فرق دولتمند و درویش
صفایی رو به اسباب خدا داشتامید ار داشت از بیگانه یا خویش
وگرنه ما سوی الله مردگانندز غیر زنده کی کاری رود پیش