گنج

شمارهٔ ۱۵۳

۱۰ بیت
خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کردبه خاک کوی توام بخت رهبری می کرد
سری به پای تو چون خاک سودن روزیشبی ستاره اگر ترک بدسری می کرد
عنایت تو ز حد درگذشت ورنه چه چیزمرا به جرم و جنایت چنین جری میکرد
نیافت رخصت از آن چشم ورنه دامن واردلم به ساق تو با زلف همسری می کرد
رضا به بیع نشد ورنه ماه و ماهی رابه مهر خود ز سر شوق مشتری می کرد
شد از دلایل چشمت درست بر مردمکه سامری هم از این دست ساحری می کرد
مرا زبان فصاحت صباحت توگشودوگرنه لالی کی آهنگ شاعری می کرد
به لوح روی و خط سبز و خامه ی سر زلفاگر خطا نکنم مشق دلبری می کرد
به جز غمش که زمانی ز ما کناره نجستکه این زمان به کس آنسان برادری می کرد
شدی قبول صفایی ولایتش به خدایدل از عناد تو هر کو چو من بری می کرد