گنج

شمارهٔ ۱۴۱

۱۲ بیت
ندانم خویش کردم یا قضا کردمرا از دل ترا از من جدا کرد
درستی در شکست است این کمان راکه هر تیری رها کردم خطا کرد
وفا کردیم و جانان در مکافاتتلافی را تدارک از جفا کرد
خدا را با که گویم کآن جفا کاربه بی رحمی چها گفت و چها کرد
عجب کو با کمال مهربانیبه آزار من اظهار رضا کرد
از این درگو مران نومید و ناکامکسی کو تکیه بر فضل شما کرد
به خونم داد مفتی حکم و بنیادجزای خیر اگر بهر خدا کرد
من استحقاق دارم زین بتر نیزولی او این عمل محض ریا کرد
خود از غیبت زبان در کام نکشیدمرا تهدید ز اصغای غنا کرد
بخوان آن کش خورش از نان اوقافچرا در شرب آبی منع ما کرد
حریفان نیست زاهد ز اهل اسرارکه در کار خدا چون و چرا کرد
مخوان گولم که با اوضاع این عصرصفایی بایدم عمدا خطا کرد