شمارهٔ ۱۴۱
ندانم خویش کردم یا قضا کردمرا از دل ترا از من جدا کرد
درستی در شکست است این کمان راکه هر تیری رها کردم خطا کرد
وفا کردیم و جانان در مکافاتتلافی را تدارک از جفا کرد
خدا را با که گویم کآن جفا کاربه بی رحمی چها گفت و چها کرد
عجب کو با کمال مهربانیبه آزار من اظهار رضا کرد
از این درگو مران نومید و ناکامکسی کو تکیه بر فضل شما کرد
به خونم داد مفتی حکم و بنیادجزای خیر اگر بهر خدا کرد
من استحقاق دارم زین بتر نیزولی او این عمل محض ریا کرد
خود از غیبت زبان در کام نکشیدمرا تهدید ز اصغای غنا کرد
بخوان آن کش خورش از نان اوقافچرا در شرب آبی منع ما کرد
حریفان نیست زاهد ز اهل اسرارکه در کار خدا چون و چرا کرد
مخوان گولم که با اوضاع این عصرصفایی بایدم عمدا خطا کرد