گنج

شمارهٔ ۳۸۷

۱۱ بیت
آه که گشتم ز عشق با همه دانیعاشق آن ترک بچه همدانی
از چه نهان شد ز چشم مردم اگر خودلعبت ما نیست شرم صورت مانی
مرغ دل از قید گیسویش سوی گلشنپر نگشاید به ذوق بال فشانی
خاک به فرقم اگر همی دهم از کفخاک سر کوی او به تاج کیانی
بهر خدای ای صبا به بزم دلارامبگذر و از من پس از سلام رسانی
با تب و تیمار و سوز و زاری و افغاناز غم و دردم چنانکه دیده و دانی
شرح و بیانی نه مختصر که مفصلسرکن و با وی بگوکه گفت فلانی
سوختنم بیش از این مخواه خدا راچاره ی دردم بکن چنانکه توانی
نیست وفای نهانیت به من اماگه به گهم دل بجو به مهر زبانی
کین ضمیر از درون به روی میفکنگرچه به دل نیستت محبت جانی
آنقدر از نام من که عشق تو پیداستنظم صفایی ز حسن تست نشانی