گنج

شمارهٔ ۳۳۱

۸ بیت
جائی که دل مریض و تو گردی طبیب اوغم نیست باشد ار همه دردی نصیب او
با مهر چون تویی چه غم از کین دشمنمفرخنده بخت هرکه تو باشی حبیب او
زان طوبیم گذشت توان کی که در بهشتندهم به باغ ها همه بویی ز سیب او
چون من به وصف حسن رخت هرکه خامه رانداز فرط شرم روسیه آمدکتیب او
از قهر دوست با همه سنگین دلی نرفتبرما اهانتی که رسید از رقیب او
یارا کنی پیاده بگو چون روم که رفتدل ها عنان گسسته دوان در رکیب او
ترکت ز زلف و غمزه ام آراست لشکریمشکل که جان به در برم از توپ و تیب او
زنهار برصفایی زارت خدای رارحمی که چون وفای تو کم شد شکیب او