گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱ای عشق تو آتش زده در خرمن جان‌هاشمارهٔ ۲یا غایة المقاصد یا منتهی المنیشمارهٔ ۳ای ماه برون آمده از مشرق بطحاشمارهٔ ۴از خود فنا نگشته نیابی بحق بقاشمارهٔ ۵وقت نماز ز عشق شنیدم عجب نداشمارهٔ ۶برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی راشمارهٔ ۷اگر از چهره ذاتش برافتد برده اسماشمارهٔ ۸تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صباشمارهٔ ۹عاشق و رند و بیخودم تن تللا تلا تلاشمارهٔ ۱۰پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌هاشمارهٔ ۱۱می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ماشمارهٔ ۱۲گر وصال دوست میخواهی دلاشمارهٔ ۱۳در باز شد ز میکده ناموس و نام راشمارهٔ ۱۴بهوای روی جانان دل و جان ماست شیداشمارهٔ ۱۵ای دوست نقاب زلف بگشاشمارهٔ ۱۶تا جان مرا شد بغم عشق تولاشمارهٔ ۱۷ما می پرست یار و جهان می پرست ماشمارهٔ ۱۸کونین قطره ایست ز دریای ذات ماشمارهٔ ۱۹ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هواشمارهٔ ۲۰جامه بیگانگی پوشید یار آشناشمارهٔ ۲۱افتخار ما به فقرست و فناشمارهٔ ۲۲هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآشمارهٔ ۲۳بردار ای صبا ز جمالش نقاب راشمارهٔ ۲۴چون جلوه روی تو برونست ز احصاشمارهٔ ۲۵تا حسن تو بنمود رخ از جمله اشیاشمارهٔ ۲۶جانا ز چین زلف گشا پیچ‌وتاب‌هاشمارهٔ ۲۷تا جان ما گذشت ازین قیل و قال‌هاشمارهٔ ۲۸عارف اسرار پنهانیم ماشمارهٔ ۲۹ز خورشید جمال عالم آراشمارهٔ ۳۰ای پرتو جمال تو نورالیقین ماشمارهٔ ۳۱زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ماشمارهٔ ۳۲ای رخ چون گلشن تو روضه رضوان ماشمارهٔ ۳۳ای بدیدار تو روشن دیده گریان ماشمارهٔ ۳۴عاشقیم و مست صهبای لقاشمارهٔ ۳۵جمال یار می بینم ز روی صورت و معنیشمارهٔ ۳۶ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیاشمارهٔ ۳۷ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسماشمارهٔ ۳۸ای حسن ترا عالم و آدم شده مجلاشمارهٔ ۳۹دو عالم خواه زیر و خواه بالاشمارهٔ ۴۰مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه راشمارهٔ ۴۱ساقی بده می که بود مستیش فناشمارهٔ ۴۲دل بسته بزلف یار باداشمارهٔ ۴۳کاشکی رحمی بُدی آن فتنه‌گر عیّار راشمارهٔ ۴۴میرسد هر دم بعاشق صد جفاشمارهٔ ۴۵چه نسبت است به روی تو ماه تابان راشمارهٔ ۴۶وقد کنتم و مامعکم من الا کوان ماکاناشمارهٔ ۴۷فی هواکم صارقلبی هایماشمارهٔ ۴۸گر وصال دوست خواهی در ره او شو فناشمارهٔ ۴۹ساقی بیا که موسم عیش آمد و طربشمارهٔ ۵۰من نخواهم شادی و عیش و طربشمارهٔ ۵۱یارم از خانه برون آمد سرمست و خرابشمارهٔ ۵۲ای منکسف ز تاب جمال تو آفتابشمارهٔ ۵۳ایهاالحیران فی وجه الحبیبشمارهٔ ۵۴مائیم ترا همیشه طالبشمارهٔ ۵۵ریزد مدام ساقی جانها شراب نابشمارهٔ ۵۶تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجابشمارهٔ ۵۷عالم چو سایه، نور رخت هست آفتابشمارهٔ ۵۸ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شابشمارهٔ ۵۹هر زمان نقشی نماید حسن دوستشمارهٔ ۶۰عشق توچاره ساز دل بیقرار ماستشمارهٔ ۶۱هرکس که از جفای غم عشق خایفستشمارهٔ ۶۲چون مظهرِ حسنِ تو رخِ ماه رُخانستشمارهٔ ۶۳قبله حاجات ما کوی خرابات آمده‌ستشمارهٔ ۶۴وهومعکم زین معیت حق چه خواستشمارهٔ ۶۵هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیستشمارهٔ ۶۶چیست عالم جلوه گاه حسن دوستشمارهٔ ۶۷دلم ز شوق رخت بی سرو سامان استشمارهٔ ۶۸باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفتشمارهٔ ۶۹با روی تو از جنت اعلی نتوان گفتشمارهٔ ۷۰یار ماباماست از ماکی جداستشمارهٔ ۷۱بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هستشمارهٔ ۷۲از مطرب جمال تو آفاق پر صداستشمارهٔ ۷۳چه یارست و چه جان دلنوازستشمارهٔ ۷۴صیت جمال روی تو عالم فروگرفتشمارهٔ ۷۵(در مقام لی مع الله سیر نیستشمارهٔ ۷۶جان طالب جمال دلفروز یار ماستشمارهٔ ۷۷بما پیداست حسن طلعت ذاتشمارهٔ ۷۸معشوق باز و رندم و قلاش و می پرستشمارهٔ ۷۹تعالی الله رویست و جمالستشمارهٔ ۸۰عشق ورزی مذهب ودین منستشمارهٔ ۸۱تا نقاب زلف از روی تو دور افتاده استشمارهٔ ۸۲خواهی که دیده باز کنی بر جمال دوستشمارهٔ ۸۳جهان از پرتو روی تو پیداستشمارهٔ ۸۴از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاستشمارهٔ ۸۵مرادم وصل یار نازنین استشمارهٔ ۸۶روز فراق اگر ز قیامت علامت استشمارهٔ ۸۷هرکه از سر عشق آگاهستشمارهٔ ۸۸هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایتشمارهٔ ۸۹ذرات کون پرتو خورشید مطلق استشمارهٔ ۹۰چون کون مکان بتو عیانستشمارهٔ ۹۱بقید زلف تا جانم اسیر استشمارهٔ ۹۲آفتاب روی تو تابان شدستشمارهٔ ۹۳ای جمله جهان شیفته حسن و جمالتشمارهٔ ۹۴اسیر عشق تو از هردوکون آزاد استشمارهٔ ۹۵ای آفتاب ذات تو تابنده از صفاتشمارهٔ ۹۶در حسن چون رخت بجهان آفتاب نیستشمارهٔ ۹۷زمهر روی تو هر ذره ماه تابانستشمارهٔ ۹۸امید من به لطف عمیم تو واثق استشمارهٔ ۹۹در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیستشمارهٔ ۱۰۰مستیم تا ابد شده از بیخودی ز دستشمارهٔ ۱۰۱دل ز بند غم دمی آزاد نیستشمارهٔ ۱۰۲از حسن عالم گیراو کونین پرغوغاشدستشمارهٔ ۱۰۳در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفتشمارهٔ ۱۰۴خورشید رخت از همه ذرات چو پیداستشمارهٔ ۱۰۵دلم با دوست دایم در وصالستشمارهٔ ۱۰۶جهان عکس رخ مه پیکر ماستشمارهٔ ۱۰۷خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفتشمارهٔ ۱۰۸یارب ز چه روروی تو در پرده نهانستشمارهٔ ۱۰۹خورشید رخت از همه ذرات عیانستشمارهٔ ۱۱۰درد تو دوای دل و هم مرهم جانستشمارهٔ ۱۱۱ای جمالت گشته پیدا از نقاب کایناتشمارهٔ ۱۱۲گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلستشمارهٔ ۱۱۳بقید زلف تو جانم عجب گرفتارستشمارهٔ ۱۱۴بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیستشمارهٔ ۱۱۵با خیال زلف تو در خلوت تارم خوشستشمارهٔ ۱۱۶ازپرتو جمال تو عالم منورستشمارهٔ ۱۱۷ای مصحف جمال تو اوراق کایناتشمارهٔ ۱۱۸گر مهر فاحببت بذرات نه ساریستشمارهٔ ۱۱۹جان ما عاشق سروقد جانانه شدستشمارهٔ ۱۲۰شفای این دل بیمار جز لقای تو نیستشمارهٔ ۱۲۱نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوستشمارهٔ ۱۲۲دایما درد تو همراه منستشمارهٔ ۱۲۳بیا جانا که بی تو جان خرابستشمارهٔ ۱۲۴گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده استشمارهٔ ۱۲۵روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاستشمارهٔ ۱۲۶روی چو مهت کاینه جان و جهانستشمارهٔ ۱۲۷رند و قلاشیم و مست و می پرستشمارهٔ ۱۲۸میخانه از لعل لب تو پرشرو شور استشمارهٔ ۱۲۹مهر روی تو که تابان ز همه ذراتستشمارهٔ ۱۳۰ای نهان خورشید ذات تو در ابر کایناتشمارهٔ ۱۳۱تا نقد دارضرب معارف کلام ماستشمارهٔ ۱۳۲تا که خورشید جمال از برج رویت طالعستشمارهٔ ۱۳۳حسن خوبان جهان عکس رخ زیبای اوستشمارهٔ ۱۳۴مقبل کسی که شادی وصل تو دیده استشمارهٔ ۱۳۵ای که کوی یارمیجویی دو عالم کوی اوستشمارهٔ ۱۳۶جانا بیا که صحبت جانانم آرزوستشمارهٔ ۱۳۷ما ز جام باده عشقیم مخمورالستشمارهٔ ۱۳۸ای ز خورشید جمالت گشته روشن کایناتشمارهٔ ۱۳۹تا بعشق تو جان گرفتارستشمارهٔ ۱۴۰عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرستشمارهٔ ۱۴۱هرکه عاشق نیست مرد کار نیستشمارهٔ ۱۴۲آنکه پنهان دل ز مردم می برد پیداست کیستشمارهٔ ۱۴۳زاد راه عاشقان سوز و نیاز و زاریستشمارهٔ ۱۴۴با غم معشوق ما را کارهاستشمارهٔ ۱۴۵صورت یاربخواب امد و در گوشم گفتشمارهٔ ۱۴۶دو عالم غرق انوار تجلی استشمارهٔ ۱۴۷گشت تابان مهر ذاتش از صفاتشمارهٔ ۱۴۸پیش عارف که ز آفات طریق اگاهستشمارهٔ ۱۴۹هرکه او پیوسته با یاد خداستشمارهٔ ۱۵۰از شوق رخت در همه جا غلغله هستشمارهٔ ۱۵۱جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوستشمارهٔ ۱۵۲دل را بجمال رخ تو مهر تولاستشمارهٔ ۱۵۳هر دل که از کدورت طبع و هوا برستشمارهٔ ۱۵۴بختم مدد نداد که بینم وصال دوستشمارهٔ ۱۵۵ای برده سبق از همه خوبان به ملاحتشمارهٔ ۱۵۶دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاستشمارهٔ ۱۵۷ای بیخبر از حالت رندان خراباتشمارهٔ ۱۵۸تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفتشمارهٔ ۱۵۹تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشتشمارهٔ ۱۶۰درد بی درمان بعالم دردماستشمارهٔ ۱۶۱مانیستیم و هستی ما هستی خداستشمارهٔ ۱۶۲ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنتشمارهٔ ۱۶۳ای طلعت تو مطلع انوار سعاداتشمارهٔ ۱۶۴عالم چو نقش موج ببحر وجود اوستشمارهٔ ۱۶۵ای صنم سمن بران دست منست و دامنتشمارهٔ ۱۶۶اسرار یقین را بگمانی شده باحثشمارهٔ ۱۶۷دوستانم باز خواهد گشت یارم الغیاثشمارهٔ ۱۶۸این حیله سازی فلک کینه دار هیچشمارهٔ ۱۶۹جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاجشمارهٔ ۱۷۰گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاحشمارهٔ ۱۷۱با درد عشق جانان درمان چه کار داردشمارهٔ ۱۷۲از شاهد و می گر خبری هست بگوئیدشمارهٔ ۱۷۳دوشم از میخانه پیر میکده آواز دادشمارهٔ ۱۷۴زان پیشتر که دور جهان را مدار بودشمارهٔ ۱۷۵از قید غم جهان شد آزادشمارهٔ ۱۷۶ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شدشمارهٔ ۱۷۷جانم اسیر دام سر زلف یار شدشمارهٔ ۱۷۸بیا که یار ز رخسار پرده را بگشودشمارهٔ ۱۷۹دل ما وایه روی تو داردشمارهٔ ۱۸۰ره روانی که راه حق پویندشمارهٔ ۱۸۱عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کندشمارهٔ ۱۸۲زهی جمال و ملاحت که یار ما داردشمارهٔ ۱۸۳جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رودشمارهٔ ۱۸۴چون سوز عشقت پایان نداردشمارهٔ ۱۸۵چو حسن روی او جلوه گری کردشمارهٔ ۱۸۶از ما سخن کشف و کرامات مپرسیدشمارهٔ ۱۸۷چون از ازل نصیبه ما عشق یار بودشمارهٔ ۱۸۸چون جمال دوست خود را جلوه دادشمارهٔ ۱۸۹یارم چو ز رخ نقاب بگشودشمارهٔ ۱۹۰تا نقاب از مهر رویش دور شدشمارهٔ ۱۹۱هر لحظه بروئی دگر آن روی نمایدشمارهٔ ۱۹۲مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بودشمارهٔ ۱۹۳تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شدشمارهٔ ۱۹۴چو خورشید جمالت روی بنمودشمارهٔ ۱۹۵چو مهر جمال تو در جلوه بودشمارهٔ ۱۹۶خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرندشمارهٔ ۱۹۷آن دلبر طناز نگوئی که کجا شدشمارهٔ ۱۹۸حُسن رخسار تو چون میل نقابی می‌کندشمارهٔ ۱۹۹یارم اگر جمال نماید چه می شودشمارهٔ ۲۰۰زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بودشمارهٔ ۲۰۱حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شدشمارهٔ ۲۰۲زان روز که روی تو مرا در نظر آمدشمارهٔ ۲۰۳هنوز هست جهان را به نیست مأوابودشمارهٔ ۲۰۴دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بودشمارهٔ ۲۰۵عاشقان تا در میان زنار عشقت بسته‌اندشمارهٔ ۲۰۶نمی دانم بقول حاسدی چندشمارهٔ ۲۰۷معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربودشمارهٔ ۲۰۸چون نقاب زلف مشکین از جمال خود گشودشمارهٔ ۲۰۹یار با ما پرتوی از نور روی خود نمودشمارهٔ ۲۱۰چو الطاف الهی رهبر آمدشمارهٔ ۲۱۱چو نار هجر او جان میگدازدشمارهٔ ۲۱۲جان ما را میل دل جستن نشدشمارهٔ ۲۱۳حالیا رفتیم یاران خیربادشمارهٔ ۲۱۴کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکندشمارهٔ ۲۱۵من عاشق آن جان و جهانم همه دانندشمارهٔ ۲۱۶دوش یارم پرده از رخسار خود بگشاده بودشمارهٔ ۲۱۷با همچو تو یاری نفسی هر که برآردشمارهٔ ۲۱۸در هوای عشق بازم دل پرواز کردشمارهٔ ۲۱۹آنها که جهان آینه روی تو دانندشمارهٔ ۲۲۰زان دم که باده خم وحدت بجام شدشمارهٔ ۲۲۱جمال روی تو هرگه نقاب بگشایدشمارهٔ ۲۲۲ای قامت رعنای تو رشک سهی سروبلندشمارهٔ ۲۲۳عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختندشمارهٔ ۲۲۴مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و دردشمارهٔ ۲۲۵دیده ام عالم نمود بود بودشمارهٔ ۲۲۶ز شوقت جمله عالم بیقرارندشمارهٔ ۲۲۷آنان که درد عشق تو برجان گزیده اندشمارهٔ ۲۲۸جهان رانور رویت روشنی دادشمارهٔ ۲۲۹ساقی جانها شراب ار زانکه زین دستان دهدشمارهٔ ۲۳۰آنان که ز درد عشق مستندشمارهٔ ۲۳۱عشق چو جور و ستم آغاز کردشمارهٔ ۲۳۲تا به فن دلربایی آن صنم استاد شدشمارهٔ ۲۳۳هر دل که نه عشق یار داردشمارهٔ ۲۳۴چو دل در دست عشقش مبتلا شدشمارهٔ ۲۳۵مرا سودای او دیوانه داردشمارهٔ ۲۳۶کسی کورا غم جانان نباشدشمارهٔ ۲۳۷ساقیا می ده که هشیارم کندشمارهٔ ۲۳۸تا آتش سودای تو در جان من افتادشمارهٔ ۲۳۹در سینه ما جز غم معشوق مجوئیدشمارهٔ ۲۴۰حاجیان حرم وصل لقا یافته اندشمارهٔ ۲۴۱ای بت عشوه‌ساز من! بی‌تو به سر نمی‌شودشمارهٔ ۲۴۲آن هادی ره روان کجا شدشمارهٔ ۲۴۳روی تو بهر شیوه شیدای دگر داردشمارهٔ ۲۴۴والله لیس غیرک فی عرصة الوجودشمارهٔ ۲۴۵هر کو رخ نیاز برین آستان نهادشمارهٔ ۲۴۶جام تجلیش که بناگاه میدهندشمارهٔ ۲۴۷اگر مخالف طبع و هواتوانی بودشمارهٔ ۲۴۸شهباز روح قدسی از دام تن جدا شدشمارهٔ ۲۴۹در آرزوی روی تو گشتیم بیقرارشمارهٔ ۲۵۰مستم ز جام عشق و ندارم ز خود خبرشمارهٔ ۲۵۱چون دور شد از حسن رخت پرده انوارشمارهٔ ۲۵۲دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بی‌خبرشمارهٔ ۲۵۳مثنوی عین الحیات است ای پسرشمارهٔ ۲۵۴بی شادی وصال تو دل را کجا قرارشمارهٔ ۲۵۵ای از جمال رویت کون و مکان منورشمارهٔ ۲۵۶نهال دوستی را در بر آورشمارهٔ ۲۵۷هرکسی کز لذت درد تو باشد با خبرشمارهٔ ۲۵۸عاشق چشمان مست آن نگارشمارهٔ ۲۵۹ای جمالت رو نموده هر زمان جائی دگرشمارهٔ ۲۶۰زان کمان ابرو رسد هر دم مرا تیری دگرشمارهٔ ۲۶۱ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نورشمارهٔ ۲۶۲بر صورت ذرات جهان گشت پدیدارشمارهٔ ۲۶۳ای دل براه عشق ز کونین در گذرشمارهٔ ۲۶۴مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یارشمارهٔ ۲۶۵دل و دینم ببرد آن شوخ عیارشمارهٔ ۲۶۶هان ای صبا ز لطف به شیراز کن گذرشمارهٔ ۲۶۷فوحدته فی کثرة الکون ظاهرشمارهٔ ۲۶۸از بحر تلخ و شور غم هجر برکنارشمارهٔ ۲۶۹مائیم بعشق تو میان بسته بزنارشمارهٔ ۲۷۰ای باد صبا ز روی دلدارشمارهٔ ۲۷۱در خرابات آمدم دوشینه هنگام سحرشمارهٔ ۲۷۲آمد برون ز خانه بصد ناز و عشوه یارشمارهٔ ۲۷۳ساقی قدحی بکام ما ریزشمارهٔ ۲۷۴ای عشق چاره ساز جگر سوز دلنوازشمارهٔ ۲۷۵من عاشق و رندم و نظربازشمارهٔ ۲۷۶عاشق دیوانه دل کز غم همه سوزست و سازشمارهٔ ۲۷۷دلا در عاشقی می سوز و می سازشمارهٔ ۲۷۸قصد جانم کرد یار دلنوازشمارهٔ ۲۷۹ای نموده شاهد حسن تو رو درهر لباسشمارهٔ ۲۸۰عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکسشمارهٔ ۲۸۱در سرم سودای آن یارست و بسشمارهٔ ۲۸۲محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوسشمارهٔ ۲۸۳گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروششمارهٔ ۲۸۴دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوششمارهٔ ۲۸۵اگر چه عاشقیم ورند و قلاششمارهٔ ۲۸۶تا که دریای قدم آمد بجوششمارهٔ ۲۸۷دلدار برگرفت نقاب از جمال خویششمارهٔ ۲۸۸ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویششمارهٔ ۲۸۹دلا در عاشقی مردانه می باششمارهٔ ۲۹۰تا شد سپر بلایش دل درویششمارهٔ ۲۹۱جفا بگذر و یار با وفا باششمارهٔ ۲۹۲ای دل به کوی نیستی چون خاک پست و خوار باششمارهٔ ۲۹۳از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاصشمارهٔ ۲۹۴شرح درد عشق دارد طول و عرضشمارهٔ ۲۹۵از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرضشمارهٔ ۲۹۶راه عاشق نیست ای زاهد غلطشمارهٔ ۲۹۷برقص آمد جهان ز آهنگ حافظشمارهٔ ۲۹۸هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداعشمارهٔ ۲۹۹چون گشت مه روی تو طالع ز مطالعشمارهٔ ۳۰۰دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغشمارهٔ ۳۰۱گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طوافشمارهٔ ۳۰۲بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقافشمارهٔ ۳۰۳زان غمزه ناوکی بمن آید ز هر طرفشمارهٔ ۳۰۴وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریقشمارهٔ ۳۰۵ز جام عشق سرمستم زهی ذوقشمارهٔ ۳۰۶ببحر هست مطلق تا شدم غرقشمارهٔ ۳۰۷عاشقان را دین و مذهب شد وفاقشمارهٔ ۳۰۸خواهی که شود کشف برت سراناالحقشمارهٔ ۳۰۹شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشقشمارهٔ ۳۱۰بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشقشمارهٔ ۳۱۱اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیقشمارهٔ ۳۱۲دست و پایی میزنم در راه عشقشمارهٔ ۳۱۳چونکه شهانند گدایان عشقشمارهٔ ۳۱۴بسی تصنیف دیدم در حقایقشمارهٔ ۳۱۵رندیم و قمارباز بی باکشمارهٔ ۳۱۶تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاکشمارهٔ ۳۱۷ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگشمارهٔ ۳۱۸آوازه حسن تو گرفتست ممالکشمارهٔ ۳۱۹بریخت ساقی وحدت می محبت پاکشمارهٔ ۳۲۰براه عشق چنان رفت عاشق بی باکشمارهٔ ۳۲۱مائیم نقاب شاهد شنگشمارهٔ ۳۲۲گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناکشمارهٔ ۳۲۳جان ما مست می عشقست از روز ازلشمارهٔ ۳۲۴هر زمان نوعی بچشم اهل حالشمارهٔ ۳۲۵درد عشق آمد دوای درد دلشمارهٔ ۳۲۶در کشور جان و ملکت دلشمارهٔ ۳۲۷چو عشقش از دلت گشتست زایلشمارهٔ ۳۲۸زهی بزم و ساقی و حسن و جمالشمارهٔ ۳۲۹ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوالشمارهٔ ۳۳۰تا کرد شاه عشق بملک دلم نزولشمارهٔ ۳۳۱چون خیال وصل جانان هست سودای محالشمارهٔ ۳۳۲بیا که بی تو ز عمر خودم گرفت ملالشمارهٔ ۳۳۳من که مست جام عشقم از ازلشمارهٔ ۳۳۴واین الاثافی و این الطلالشمارهٔ ۳۳۵همه صورت همه معنی همه حسنی و جمالشمارهٔ ۳۳۶ای کنایت ز سر کوی تو جنات نعیمشمارهٔ ۳۳۷ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایمشمارهٔ ۳۳۸ما عاشق و رند و جان فشانیمشمارهٔ ۳۳۹هنگام آن آمد که من این پرده ها را بردرمشمارهٔ ۳۴۰من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودمشمارهٔ ۳۴۱ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیمشمارهٔ ۳۴۲ما آینه کون و مکان روی تو دیدیمشمارهٔ ۳۴۳مشرق انوار روحانی منمشمارهٔ ۳۴۴ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریده‌امشمارهٔ ۳۴۵ما ز تاب حسن او شیدا و حیران گشته‌ایمشمارهٔ ۳۴۶در سر همه سودای سر زلف تو دارمشمارهٔ ۳۴۷ما ز عشق یار در دل آتشی افروختیمشمارهٔ ۳۴۸شهباز لامکانم من در مکان نگنجمشمارهٔ ۳۴۹ما عاشق مست آن لقائیمشمارهٔ ۳۵۰ز خود فانی و در عین بقائیمشمارهٔ ۳۵۱غرق بحر وحدتیم، من، من نیمشمارهٔ ۳۵۲گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیمشمارهٔ ۳۵۳ما در دو جهان غیر تو دیار ندیدیمشمارهٔ ۳۵۴ما جمله جهان مصحف رخسار تو دیدیمشمارهٔ ۳۵۵من درون درد درمان یافتمشمارهٔ ۳۵۶زنگ دویی ز آینه دل زدوده‌ایمشمارهٔ ۳۵۷ای جمال جان فزایت وایه جان و دلمشمارهٔ ۳۵۸دادیم دل بدست غم عشق آن صنمشمارهٔ ۳۵۹باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدمشمارهٔ ۳۶۰ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانه‌امشمارهٔ ۳۶۱رندیم و ملامتی و بدنامشمارهٔ ۳۶۲ما اختیار خویش به دست تو داده‌ایمشمارهٔ ۳۶۳از عشق تو مامعتکف کوی نیازیمشمارهٔ ۳۶۴ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیمشمارهٔ ۳۶۵حان الرحیل مابر دلدار میرویمشمارهٔ ۳۶۶ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیمشمارهٔ ۳۶۷حالیا در بزم وصل دوست جامی می‌زنمشمارهٔ ۳۶۸ما دین و دل فدای غم یار کرده ایمشمارهٔ ۳۶۹روی تو به نقشهای محکمشمارهٔ ۳۷۰ما در هوای وصل تو شیدای عالمیمشمارهٔ ۳۷۱تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالمشمارهٔ ۳۷۲من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستمشمارهٔ ۳۷۳ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایمشمارهٔ ۳۷۴ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توامشمارهٔ ۳۷۵بیا ای مرهم درد درونمشمارهٔ ۳۷۶در طریقت رهروان را رهنمایی می‌کنمشمارهٔ ۳۷۷بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارمشمارهٔ ۳۷۸حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبه‌امشمارهٔ ۳۷۹چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتمشمارهٔ ۳۸۰زین دامِ تن گهی که چو شهباز برپرمشمارهٔ ۳۸۱دو عالم پرتوی از نور ذاتمشمارهٔ ۳۸۲به سویت می‌کشد دل هر زمانمشمارهٔ ۳۸۳ما در ازل بعشق تو افسانه بوده ایمشمارهٔ ۳۸۴ما رند خراباتی بی نام و نشانیمشمارهٔ ۳۸۵چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینمشمارهٔ ۳۸۶ما حسن روی یار ز هر روی دیده‌ایمشمارهٔ ۳۸۷چنان حیران حسن آن نگارمشمارهٔ ۳۸۸دردا که ز درد تو بدرمان نرسیدیمشمارهٔ ۳۸۹ز شوق روی جانان آنچنانمشمارهٔ ۳۹۰ما رند خراباتی میخواره و مستیمشمارهٔ ۳۹۱ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایمشمارهٔ ۳۹۲روشن ز ماه روی تو شد منزل دلمشمارهٔ ۳۹۳غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورمشمارهٔ ۳۹۴تا در طریق عشق تو من جان فشان شدمشمارهٔ ۳۹۵چون یار برقص آید من مطربی آغازمشمارهٔ ۳۹۶هر چند براه طلب دوست دویدیمشمارهٔ ۳۹۷چو خراب عشق یارم همگی ز یار گویمشمارهٔ ۳۹۸تا که در دل تخم عشقت کاشتیمشمارهٔ ۳۹۹ای یافته ز پرتو رویت جهان نظامشمارهٔ ۴۰۰ما حاوی سرکن فکانیمشمارهٔ ۴۰۱من که پیوسته بروی تو چنین حیرانمشمارهٔ ۴۰۲من که در کوی غم عشق تو سرگردانمشمارهٔ ۴۰۳در طریقت سالها در نار محنت سوختیمشمارهٔ ۴۰۴ازآن می تا بنوشیدم دو سه جامشمارهٔ ۴۰۵مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده امشمارهٔ ۴۰۶ای عاشقان، ای عاشقان، من جسمهارا جان کنمشمارهٔ ۴۰۷من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستمشمارهٔ ۴۰۸چونکه بخود نظرکنم، من نه ز جانم و تنمشمارهٔ ۴۰۹جانا ز درد عشق تو چون من فغان کنمشمارهٔ ۴۱۰تا بنای عاشقی در کاینات انداختیمشمارهٔ ۴۱۱من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدمشمارهٔ ۴۱۲من مست عشقم زاهدا با ما مگو از عقل و دینشمارهٔ ۴۱۳پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکانشمارهٔ ۴۱۴ای صبح تجلی جمالت رخ انسانشمارهٔ ۴۱۵آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهانشمارهٔ ۴۱۶ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهانشمارهٔ ۴۱۷حسن جان افزای روی او عیانشمارهٔ ۴۱۸رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بینشمارهٔ ۴۱۹کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دینشمارهٔ ۴۲۰عاشقیم و رند و بی نام و نشانشمارهٔ ۴۲۱آفتاب روی تو تابان شد از ذرات کونشمارهٔ ۴۲۲مرآت روی دوست نظرکن جهان ببینشمارهٔ ۴۲۳ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقانشمارهٔ ۴۲۴جلوه معشوق دیدم در لقای عاشقانشمارهٔ ۴۲۵بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقانشمارهٔ ۴۲۶چون روی تو بنمود جمال از رخ جانانشمارهٔ ۴۲۷از جمله ذرات جهان مهر جمالت شد عیانشمارهٔ ۴۲۸آئینه جمال تو شد صورت حسنشمارهٔ ۴۲۹ای وصالت آرزوی جان غم پرورد منشمارهٔ ۴۳۰جز دیدن دیدار تو ای سرو خرامانشمارهٔ ۴۳۱تا بما دیدی جمال خویشتنشمارهٔ ۴۳۲ای ز آفتاب روی تو روشن جهان جانشمارهٔ ۴۳۳دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمانشمارهٔ ۴۳۴هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیانشمارهٔ ۴۳۵ازمی شوق جمال روی جانان همچو منشمارهٔ ۴۳۶ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلانشمارهٔ ۴۳۷مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه منشمارهٔ ۴۳۸ز نار شوق تو ای جان جانانشمارهٔ ۴۳۹الا ای ازمه رویت همه کون و مکان روشنشمارهٔ ۴۴۰رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدانشمارهٔ ۴۴۱در خمار هجر تا کی جان منشمارهٔ ۴۴۲ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرونشمارهٔ ۴۴۳آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقانشمارهٔ ۴۴۴جهانرا حسن رویت داد آئینشمارهٔ ۴۴۵من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کونشمارهٔ ۴۴۶از حد گذشت نوبت هجران جان ستانشمارهٔ ۴۴۷ای حسن تو ظاهر شده برصورت احسنشمارهٔ ۴۴۸واله رخسار جانانست جان عاشقانشمارهٔ ۴۴۹همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدنشمارهٔ ۴۵۰فی مقامی این کیف، این اینشمارهٔ ۴۵۱ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شوشمارهٔ ۴۵۲طالب حق را بگو هرزه مپوشمارهٔ ۴۵۳قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظرواشمارهٔ ۴۵۴ما چون بعشق روی تو کردیم دل گروشمارهٔ ۴۵۵ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی توشمارهٔ ۴۵۶ای هر دوکون لمعه از نور ذات توشمارهٔ ۴۵۷یار ما دوشینه آمد پرده افکنده ز روشمارهٔ ۴۵۸ای دل دیوانه ام حیران حسن روی توشمارهٔ ۴۵۹تا جان ماست مونس خیل خیال توشمارهٔ ۴۶۰جان ما را نیست در عالم بجز این آرزوشمارهٔ ۴۶۱واله و شیداست جانم در هوای عشق توشمارهٔ ۴۶۲خوی کردم با جفای عشق توشمارهٔ ۴۶۳جمال یار برانداخت پرده از ناگاهشمارهٔ ۴۶۴منم ز شوق جمال تو مست و دیوانهشمارهٔ ۴۶۵ای جمال روی تو خورشید تابان آمدهشمارهٔ ۴۶۶ای از جمال روی تو یک ذره مهر و ماهشمارهٔ ۴۶۷یک رو که درصد آینه بینی هرآینهشمارهٔ ۴۶۸معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاهشمارهٔ ۴۶۹ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداختهشمارهٔ ۴۷۰رویت چو آفتابی پیدا بود همیشهشمارهٔ ۴۷۱رویش ببین زلف گرفتار آمدهشمارهٔ ۴۷۲ساقی باقی مرا جامی بدهشمارهٔ ۴۷۳چون عشق سراسیمه درآمد بمیانهشمارهٔ ۴۷۴من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمدهشمارهٔ ۴۷۵ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیستشمارهٔ ۴۷۶ای پرتو جمالت حسن بتان جانیشمارهٔ ۴۷۷ای مهر آسمان ملاحت خوش آمدیشمارهٔ ۴۷۸چو در بحر توئی مائی است فانیشمارهٔ ۴۷۹اگر در بحر عرفان غرقه گردیشمارهٔ ۴۸۰ای دل تو همیشه در وصالیشمارهٔ ۴۸۱گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئیشمارهٔ ۴۸۲دلا در عاشقی برگو چه دیدیشمارهٔ ۴۸۳ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائیشمارهٔ ۴۸۴چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتیشمارهٔ ۴۸۵خدا راای صبا از من دعائیشمارهٔ ۴۸۶تجلی العشق فی کل المجالیشمارهٔ ۴۸۷ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیداییشمارهٔ ۴۸۸عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائیشمارهٔ ۴۸۹درآبکوی خرابات عشق اگر مردیشمارهٔ ۴۹۰یاسیدی و یا سندی انت منیتیشمارهٔ ۴۹۱سفری قد اخبر عن حضریشمارهٔ ۴۹۲سقانی شرابا من کؤوس المحبةشمارهٔ ۴۹۳تغربت عن داری فیا طول غربتیشمارهٔ ۴۹۴مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستیشمارهٔ ۴۹۵اگر زلفین تو پر خم نبودی