گنج

شمارهٔ ۴۰۲

قافیه: انم۷ بیت
من که در کوی غم عشق تو سرگردانمسخن صبر و خرد باد هوا می دانم
ناصحا عیب مکن گرچه نظر بازم ورندچون ز تقدیر قضای ازلی زین سانم
سرو سامان مطلب از من دیوانه دگرزانکه سرمست می عشقم و بی سامانم
هم مگر پیر خرابات نماید مددیتا که مشکل بمی صاف شود آسانم
نظر پاک و صفا بین که نقوش دو جهانهمه از صفحه روی تو روان میخوانم
حسن رخسار تو چون گشت عیان از رخ خوبمن ز روی همه خوبان برخت حیرانم
گرچه با شاهد و می عهد اسیری است درستآه اگر آن بت رعنا شکند پیمانم