گنج

شمارهٔ ۴۰۳

در طریقت سالها در نار محنت سوختیمتا بنور فقر شمعی در جهان افروختیم
هر که لاف از عاشقی ز ددان که ابجد خوان ماستتا بفن عشق ورزی نکته ها آموختیم
جامه چاکان گرچه بودند در حقیقت پرده درما باستادی نگر کانها چگونه دوختیم
هرکسی مالی و ملکی کرد حاصل در جهانهمت ما بین که نقد عشق او اندوختیم
گرچه در بازار عشقش هرکسی چیزی خریدمابسودای غم او خویش را بفروختیم
چونکه غیرت پرده عزت ز رویش برگرفتآتشی در کاینات افتاد و کلی سوختیم
چون بدست مافتاد از وصل او گنج روانزان اسیری وام ایام فراقش توختیم