شمارهٔ ۴۴۹
همچو خاک ره بعشقش خوار می باید شدنبلبل آسا در پی گل، زار می باید شدن
گر همی خواهی که بوی فقریابی در طریقبا همه کس چون گل بی خار می باید شدن
گر تو پا در دایره عشقش نهی چون عاشقانبردرش سرگشته چون پرگار می باید شدن
هرکجا باشد اگر وادی بود گر کوه طورهمچو موسی از پی دیدار می باید شدن
گر وصال یار خواهی در رهش مردانه واراز خیال کفر و دین بیزار می باید شدن
بی من از من یارمیگوید(انا)الحق پس مراهمچو منصور از چه رو بردار می باید شدن
با حریفان گر همی خواهی کنی هم کاسگیلاابالی بردر خمار می باید شدن
هرکه خواهد کو شود مست از شراب نیستیاز خمار هستیش هشیار می باید شدن
با همه مستی اسیری با ادب رو در طریقراه عشق دوست برهنجار می باید شدن