گنج

شمارهٔ ۲۳۹

در سینه ما جز غم معشوق مجوئیدغیر از سخن عشق بعشاق بگوئید
ای بیخبران چون ز شمایار جدانیستدر جستن او هرزه بهر سوی مپوئید
ای بی بصران در طلبش رنجه چرائیدپیوسته چو با دوست همه روی برویید
چون قطره و جوگر چه نمائید بصورتلیک از ره معنی همه بحرید نه جوئید
آنان که ز دیدار تو راضی بدلیلندگوگل نگرید از چه سبب در پی بوئید
عشاق صفت جز برخش روی میاریدآخر نه شما عاشق آن روی نکوئید
بنگر که چه خوش گفت اسیری بحریفانیارست می ناب و شما جام سبوئید