شمارهٔ ۸۸
هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایتنه عشق مرا هست نهایت نه بدایت
بی هادی عشقت بخدا سالک عاشقهرگز نتواند که رود راه هدایت
زاهد که همه در پی حوری و بهشت استدیدار تو میجست اگر داشت درایت
عاشق نبرد جان بسلامت ز ره عشقاز جانب معشوق اگر نیست حمایت
بس دور فتادست ز معشوق و ره عشقهرکو نکند جانب عشاق رعایت
ره سوی وصال تو برد این دل مهجورهرگه که درآید بمیان دست ولایت
بر حال دل زار اسیری ز توای جاناز عین ترحم نظری هست کفایت