شمارهٔ ۸۷
هرکه از سر عشق آگاهستمحرم عاشقان درگاهست
با جمال تو میل حور و بهشتنکند هر که مرد آگاهست
هرکه در بحر ذات فانی شداو غریق فناء فی الله است
هرکه فانی ز خود، بحق باقی استبر سریر شهود او شاهست
چون برید از خود و بحق پیوستواصل حق و سالک راهست
عشق ورزی ارادت دل ماستعشق جانم نه کار اکراهست
جاه دنیا بنزد اهل یقینچاه باشد بصورت ارجاهست
ره مطلوب می برد طالبدر طلب گر بعشق همراهست
هان اسیری بوصل دوست شتابمیرود عمر و روز بیگاهست